قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
1975
تاريخ الفي ( فارسى )
دانست . بنابراين ، آن تحف و هدايا كه به جهت امير نوح مرتّب گردانيده بود ، به فايق داد و ميانهء ايشان اتّحاد و محبّت به مرتبهء اعلى رسيد . چون امير نوح بر اتّفاق ايشان اطلاع يافت همگى همّت ذى نهمت خود را بر دفع ايشان گماشت . هميشه در فكر آن مىبود كه به چه وجه دفع اين [ 234 الف ] فساد توان نمود . تا آنكه بعد از مشاورت بسيار قرار بر آن يافت كه در اين واقعه غير از آنكه از امير سبكتكين كه در ميانهء امراى سامانيّه به وقار و مروّت معروف و به قوّت و شوكت مذكور و موصوف است ، استمداد نمايند چارهاى نيست . و در آن اوقات كه در خراسان و ماوراء النهر بر آل سامانيّه اين قضايا روى نموده بود امير سبكتكين به غزوهء هندوستان اشتغال داشت و از آن ديار غنايم بسيار به دست آورده بود . القصّه ، چون امير نوح بعد از مشاورت امرا رأيش بر آن قرار گرفت كه امير سبكتكين در اين قضّيه ناچار است ، ابو نصر فارسى را پيش امير سبكتكين فرستاد تا شمّهاى از قبايح احوال و فضايح اعمال ابو على و فايق بر وى ظاهر ساخته ، استمداد و معاونت طلب نمود . امير سبكتكين چون بر بىسامانى آل سامان اطلاع يافت ، عرق حمّيت او به حركت آمده فى الحال طبل كوچ كوفته به جانب ماوراء النهر نهضت نمود . امير نوح تا ولايت رخش به استقبال او شتافت . امير سبكتكين پيش از ملاقات التماس نموده بود كه او را به واسطهء ضعف پيرى از فرود آمدن از اسب و زمين ادب بوسيدن معاف دارند ، امير نوح التماس او را در اين باب به اجابت مقرون داشته بود . امّا چون حشم امير سبكتكين بر طلعت امير نوح افتاد هيبت پادشاهى زمام اختيار چنان از دست او درربود كه امير سبكتكين بىاختيار از اسب فرود آمده ركاب او را ببوسيد . امير نوح به اعزاز و بشاشتى تمام او را دربر كشيد و از ملاقات آن دو سعادتمند روح و راحتى به دلها رسيد و گل مسرّت و شادى در باغ دلهاى خاطر خاص و عام بشكفت و صحبتى روى نمود كه مثل آن در هيچ زمانى منعقد نشده بود « 1 » . القصّه ، بعد از فراغ صحبت و ضيافت سخن در انتظام امور مملكت و دفع منازعان بىفرصت واقع شد و قرار بر آن گرفت كه امير سبكتكين به غزنين رفته به استعداد سپاه و ترتيب لشكر قيام نمايد . و امير نوح به خلعتهاى پادشاهانه با اصناف الطاف امير سبكتكين و اتباعش را بنواخت و امير سبكتكين به جانب غزنين مراجعت نمود و امير نوح به صوب بخارا توجّه نمود . چون ابو على سيمجور بر اين قضيّه اطلاع يافت دود حيرت به كاخ دماغ او متصاعد شد و با خواص خويش در اين باب مشورت نمود كه اگر حادثهاى روى نمايد به كدام
--> ( 1 ) . صحنهء ملاقات امير سبكتكين و امير نوح سامانى را عتبى بتفصيل شرح داده است ؛ - جرفاذقانى ، ترجمهء تاريخ يمينى ، ص 102 .